علت افزودن چند واج «آ کشیده» و «اَ کشیده» به خاطر دلایل زیر است:
«آکشیده» : برای مثال واژه ی شاآل «sha:l» در گیلکی به معنای شغال است که با آ کشیده خوانده میشود.
«اَ کشیده» بشیتر در مصدر های گیلکی دیده میشود و در صرف فعل به «اَ کوتاه» تبدیل میشود:
اسیئَن «iasa:n» : ایسم«isam» = هستم
آمدن = امأن «ama:n» : هنم «hanam» ، ایم «ayam»
دأره «da:re» : نوعی داس کوچک دندانه دار مخصوص درو کردن برنج و گندم و...
« اِ کشیده» :
در مقاله آیین نگارش گیلکی به مثال هایی اشاره شده در اینجا به مثال های دیگری اشاره میکنم:
خوبیئِن «xobie:n» خواندن
کوشیئِن «kushie:n» : کشتن
دزیئِن «dazae:n» : بستن
مئِن « mie:n» : در ، داخل ، درون
افزودن واج «او کشیده»:
برای مثال در واژه ی تووره «tu:re» : تبر ، این واج کاربرد دارد.
در آخر باید خاطر نشان کنم جدولی که اخیرا ارائه شد به جدول پیشنهادی در مقاله ی آیین نگارش گیلکی متفاوت است ، که جدول اخیر با رایزنی دوستان و تغییر و تبدیل واج ها به دست آمده است. ولی هنوز نیز واج های قطعی برای گیلکی نیستند و باید به توافق و اشتراک نظر کلی دست یافت. چه بسا که این جدول به کلی مردود گردد.
با سپاس از دوستان

آموزش خط و الفبای گیلکی
تعداد صفحات: ۴۷
کد مقاله: ج/۱/۱۴
شماره ششم/پاییز ۹۵
دریافت
لطفا دیدگاه خود را در باب این خط به ما بگویید.

نقاره ساز ضربی به صورت طبل دوتایی است که سطح یکی از دیگری کوچکتر است و هر دو به وسیله یک نوازنده با دو چوب نواخته میشود.این ابزار موسیقی بومی محلی از دو طبل کاسه مانند درست شده که کاسهٔ بزرگتر صدای «بم» و کاسه کوچک صدای «زیر» میدهد. کاسههای نقاره را از مس یا سفال درست میکنند و روی آن پوست گاو و یا گوسفند میکشند. برای نواختن این ساز معمولاً آن رابر روی پایهای مخصوص سوار میکنند، در مجالس خانگی یا مشابه، ساز را بر روی قطعه فرشی قرار میدهند و با دو ترکهٔ نازک چوب بر روی آن میکوبند. نقاره یا ناقاره از قدیم در ایران وگیلان بوده ووجه تسمیه محله قدیمی نقارچیان فومن هم بدین مناسبت است. نقاره در اواع واندازه های مختلف وجود دارد که نقاره گیلکی یکی از معروف ترین آنهاست. نقاره گیلکی از دو کاسهٔ سفالی که یکی کوچکتر از دیگری میباشد تشکیل شده، این ساز رو معمولاً با چوب و در موقع لزوم با دست مینوازند. انداره این ساز به این صورته که قطر دهانهٔ کوچک معمولاً ۱۶ و دهانهٔ بزرگ ۲۲ سانتیمتره. نقاره در زمانهای قدیم، هم در مواقع جنگ به کار میرفت و هم در مواقع صلح، وهم برای حاکمان ومراسمهای مختلف وبیشتر در نقاره خانه ها اجرا میشد.

انزلی:
-------
چند روایت درباره نام انزلی:
۱- انزلی برگرفته از کلمه انزلیج یعنی اسکله ی پهلو گرفتن کشتی ها.
۲- برگرفته از نام قوم انزان که در گذشته در ساحل دریای مازندران می زیستند.
۳- انزل و یا انگر که به معنی لنگر است.
۴- چون کادوسیان, یعنی ساکنان بومی گیلان با پارسیان متحد شدند, به این مناسبت این محل را انشان یا انزان که خاستگاه پارسیان بود نامیدند. در سال ۱۳۱۴ نام شهر را به پهلوی تغییر دادند و در سال ۱۳۵۷ دوباره به انزلی تغییر یافت.
آستارا:
--------
در گذشته چون در منطقه آستار مرداب ها و باتلاق های زیادی بود، کاروان هایی که از آن جا می گذشتند بسیار آهسته و با احتیاط باید از آن منطقه می گذشتند و آن منطقه را آسته رو یا آهسته رو می خواندند, که کم کم به آستارا تبدیل شد.
رشت:
-------
نام قدیم رشت دارالمرز بود. نمیدانم از کی به رشت تغییر یافت. روایتی است که چون این شهر یکی از مراکز بزرگ ابریشم ریسی بود نام رشت که مشتق از ریسیدن و رشتن است روی آن گذاشته شد. به روایتی دیگر کلمه رشت از دوبخش "رش" یا وارش که به معنی باران ریز است و پسوند "ت" که تداوم را می رساند تشکیل شده است و مجموع آن می شود شهر باران های همیشگی. به عقیده دهخدا کلمه رشت به حساب ابجد سال ۹۰۰ هجری می شود و چون شهر در این سال ساخته شده است، آن را رشت نامیدند.
رودسر:
--------
رودسر از شهرهای باستانی ایران است و در دوران باستان کوتم نامیده می شد. عرب ها آن را هوسم می نامیدند. نزدیک به پانصد سال پیش نام شهر به رودسر (کنار رود) تغییر یافت.
صومعه سرا:
--------------
اسم این شهر را برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شیخ عبدالله صومعه ای می دانند که امروزه مزارش در اول جاده صومعه سرا ـ فومن قرار گرفته است. برخی بر این باورند که چون در گذشته های دور در این منطقه گلی به نام (صومعه) وجود داشته و اسم آن از آن جا برگرفته شده است. از آن جا که در زبان گیلکى صومعه سرا را " سوماسرا" تلفظ مى کنند، و با توجه به معنى کلمه "سوما" که زاهد و بى ریا معنى مى دهد، گروهى این مساله را دلیل نام گذارى این منطقه می دانند و البته قرار گرفتن تعداد قابل توجهى امام زاده و مسجد در این منطقه نیز از نکات قابل اشاره در نام گذارى این شهرستان است. (این مطلب تماما از وبلاگ سوما است).
لاهیجان:
----------
لاهیجان یعنی شهر ابریشم . دکتر بهرام فره وشی استاد زبان های باستانی می نویسد: لاه در پارسی میانه به ابریشم اطلاق می شده و در برهان قاطع لاه به معنی پارچه ابریشمی سرخ آمده است. لاهیگان که لاهیجان شده یعنی محلی که در آن جا ابریشم به دست می آید.
لنگرود:
--------
لنگرود که در قدیم بندری آباد بود و چون در رودخانه اش کشتی ها و قایق ها لنگر می انداختند نام "لنگر رود" و بعدها لنگرود را به خود گرفت.
عکس میدان شهدای کلاچای

در جنوب دریای کاسپین در استان گیلان جایی که رودخانه خروشان سپیدرود در بندر کیاشهر به این دریا می پیوندد جنگلی کوچک اما دیدنی خودنمایی می کند. این محدودۀ جنگلی 18 هکتاری، امروزه در داخل شهر ساحلی بندر کیاشهر به پارک جنگلی تبدیل شده است.
این پارک از شمال به اراضی سایت گردشگری ساحل کیاشهر، از جنوب به بافت شهری، از شرق به دهکده ساحلی و از غرب به نهالستان کیاشهر منتهی می شود. عمده پوشش گیاهی این پارک از درختان توسکای ساحلی تشکیل شده است که تقریبا به طور خالص و یکنواخت در سطح پارک در مجاورت جاده و مزارع برنج قرار دارند. در برخی از نقاط آن نیز گیاهان بالا رونده با ساقه های در هم پیچیده ضمن ایجاد زیبایی وحشی، نمایی از جنگل طبیعی و چشم نواز را به وجود آورده است. قرارگیری پارک جنگلی کیاشهر در کنار مرداب طبیعی، پل چوبی و ساحل دریا منظره ای جذاب و دلپذیر را به وجود آورده است که مسافران و گردشگران می توانند ساعاتی خوش را در آن بگذرانند. این همجواری جنگل، مرداب و دریا مجموعه ای از زیبایی های طبیعی را در این منطقه به وجود آورده است که اگر بگوییم در خاورمیانه بی همتا و در دنیا کم نظیر است سخن به گزاف نگفته ایم. در سال های اخیر لزوم توجه به گردشگری به عنوان صنعتی درآمدزا و سالم اهمیت پارک جنگلی بندر کیاشهر را در استان گیلان بیش از پیش نمایان ساخته است. اهمیتی که پس از به بهره برداری رسیدن پل بزرگ کیاشهر و احیای خط ساحلی دریای کاسپین نمایان تر شده است. از سال 1382 برنامه ریزی های وسیعی برای ایجاد سایت گردشگری در این منطقه به طور جدی پیگیری شده است. در حال حاضر شهرداری کیاشهر با تهیه طرح جامع ساماندهی پارک ساحلی درصدد است تا این محدوده طبیعی را برای استفاده گردشگران آماده سازد. در این طرح ایجاد ساختمان های اقامتی کوتاه مدت (کمپینگ)، تجهیزات رفاهی، سرویس های بهداشتی، پارکینگ اتومبیل، فضاهای بازی کودکان، ساختمان بازی های رایانه ای، احداث زمین ورزشی روباز، احداث مرکز فرهنگی و سالن اجتماعات از مهمترین تاسیساتی است که برای ساماندهی پارک ساحلی کیاشهر در نظر گرفته شده است.

بردن کره محلی گوسفند ، گاو و گاومیش به عنوان سوغات به نوبه ی خود ، میان دامداران کوه نشین و یا خانواده های دامدار جلگه گیلان رایج است .
این خانواده ها چنان چه سفری دور یا نزدیک در پیش داشته باشند و بخواهند به خانه ی قوم و خویش خود در شهر وارد شوند ، از چند روز قبل مقدمات تهیه کره را تدارک می بینند .
کره حاصله را بوسیله ی مالش دست به صورت گلوله های بزرگ کروی و بیضی شکل در می آورند که اغلب اثر انگشت سازنده ، بر روی آن مشاهده می شود ، سپس آن را داخل کاغی مومی کرده و می برند که بعد از این آمده مصرف میشود .وحتی در بازار مصرف نیز عرضه میگردد.

پارتی -----> دس فارس ( به معنای شخصی واصل به جاهای بالاتر و مهم تر مثلا در دستگاه های دولتی)
دانشگاه -----> دونش جیگا ( محل کسب دانش)
آزمایشگاه ----->ازمیت جیگا (محل آزمایش)
نیرو ------> قووت ( در مسایل فیزیک) ( توضیحی بدهم درباره پالایش زبان: یعنی به روز کردن زبان در بهترین حالت با آنچه که در چنته داری و اگر هم خود زبان کفایت نکرد مجبور به واژه سازی میشویم و نهایتا اگر این هم نشد به مبادله واژه با زبان های همریشه و دیگر زبان ها می پردازیم به نظرم قووت در زبان گیلکی جا افتاده است هر چند عربی باشد ولی کاربرد دارد به این ضرب المثل دقت کنید: (وقتی کسی آخرین لقمه غذای خود را نخورد به او میگویند - تی قووته- )
انرژی ----> نا
کتاب خانه -----> ماتک جیگا
مدرسه----->دونش خونه (فرق این با بالایی در این است که استفاده از - خونه - معنایی خودمانی تر دارد و میشود گفت معنای کمتر و لول پایین تری دارد نسبت به دونش جیگا)
توضیحات مربوط به هر یک از واژگان معادل زیر برای گیلکی در اینجا آمده است. می توانید توضیحات را نیز مطالعه بفرمایید.
نپیک«Nepik» = کتاب
زاهیگ«Zahig» = عنصر
ویشگین«Višgin»=اتم
همستار«Hamastar»=رقیب
نون «Nun»= الان ، حالا
هنگارتن«Hөngartөn» = ملاحظه کردن
ایوج«Ivaj»= فقط ، تنها
چیهر«Chihr»= طبیعت
سهمان«Sahman» ، سهمون«Sahmo:n»=جمله
هوده «Hudө»، هودگ«Hudag» = فایده
بژ «Bež» = اما ، ولی
دوکو «duku» : ضربه
وخش «vaxš» : صحرا ، بیابان ، دشت
دˇغـˇن «dөgөn» : کانال آب ، نهر
دولاب : صندوق. همچنین پسوند مکان در زبان گیلکی، گیل دولاب ، تالش دولاب
دوؤل «duöl» : عمیق ، ژرف ، گود
دول «daval» : فریب ، خلف وعده
اِشپˇن «ešpөn» : آرنج
اِشپˇر : آرنج
اِشکُب : نوک آرنج
سوک : خروس
تله «talө» : خروس
سوتـˇه «sutө» : توت
سوسو ، سوسه : تحریک ، برانگیختن
اُشتن «oštan» : روییسدن ، رستن
پستاو «pastav» : تعقیب
بـˇرˇمـˇسن «bөrөmөsan» : رایج شدن ، شیوع یافتن
بـˇرˇمس : واگیر ، شیوع یافته
خـˇمانـˇه «xөmanө» : انبان
خم «xam» : قوس
خمیرˇه «xamirө» : ذات
خنی «xani» : برای ِ ، به خاطرِ
کولام ، کوتوم «kutom» ، کوتام : آلاچیق
لاباش : رخت خواب
لاخه : شاخه - تک - یک عدد از یک جفت را نیز گویند.
لاسه == معادل سازی شده با : سیال ، شاره ، خمیرسان در علم سیالات.
- لاسه : سیال
وˇدˇد «vөdөd» ، وˇدˇک «vөdөk» : غده
بیـˇـه «biyө» : رود بزرگ ، شط
نئـˇن «naөn» : گذاشتن
بوز : پاشنه ی پا
بوسار : متعفن
بوک : پوزه
وˇنگ «vөng» : گریه
برمه «berme» : گریه