لهجه: لهجه اونیه که مثلا من گیلک که میخوام فارسی یا هر زبان دیگری حرف بزنم بعضی از کلمات یا خلاصه لابلای حرف زدنم نزدیک به زبان خودم حرف بزنم.یعنی لهجه هیچ چیز جدایی از زبان نیست بلکه نوعی از بیان زبانه.مثل لهجه ترکی ، کردی ،مازنی ،گیلکی ... . اینا که فارسی حرف میزنن به خاطر تفاوت زباناشون بعضی عبارات به سبک زبان خودشن میگن.
اما گویش: گویش زیر مجموعه ای یک زبان محسوب میشه.این جوری بگم در بعضی از واژه ها ،در شیوه ی ادای کلمات و گفتار واژگان زبان متفاوته. مثل اصفهانی: اینجو اصفهونست.=این جا اصفهان است.
یا تهرانی اینجا میدون آزادیه.اینجا میدان ازادی است. و از همین نمونه ها.ولی درباره ی گیلکی ما تو زبانمون به مورچه میگیم پیتار pitar.دقت کنی هیچ وجه اشتراکی نداره.یا به زنبور : سیفتال
موش : گرزه سنجاقک :تله ی talay
در بسیاری موارد ریشه واژه ها یکیه مثل جوراب:جوراف دیوار:دیفار ایران:ایرونIron
پس گیلکی حداقل چیزی که می تونه باشه گویش نه لهجه
اما در اثبات زبان بودن گیلکی:
زبان: هر زبانی برای خودش واژه های مستقل داره دستور زبان مستقل داره افعال مستقل داره و ...
واژه های مستقلو که چنتا رو گفتم اما از افعال مجزا از فارسی چنتاش رو میگم
شوونsho'on:رفتن
چاگودنchagudan:ساختن ،درست کردن
هی ین hiyen:خریدن
دفرکسنdafarkesan:به یک باره ترسیدن
وستنVastan:به مزاج آدم اومدن،میل داشتن به یه غذا وخوردنی
و بازم توی مطلب قبلیم داخل جدول گفته بودم........
همه ی این افعال گیلکیه و کاملا مستقل حالا اینا به کنار صرف فعل ما هم از فارسی بیشتر و توی فارسی خیلیاش وجود نداره.
مثلا بوشو دنم boshoo danam یکی ازمی اوناست که اگه بخوایم به فارسی ترجمه کنیم میشه رفته دارم.یا فعل شئو نابوم که میشه رفته می بودم . آیا ما تو ی فارسی چنین افعالی داریم ؟؟؟؟؟
ولی در قواعد دیگه : بازم چنتا رو مثال می زنم توی مضاف مضاف اله یا موصوف و اینا: جوراب قرمز : به گیلکی:سورخه جوراف--- سوسمار بزرگ توی گیلکی میشه پیله چوچار. چوچار یعنی سوسمار - پیله یعنی بزرگ
یا در ساخت اسم مرکب یا صفت:
رضا سوت زن:شیپ زنی رضا
رضا پا دراز: دیراز لنگ رضا
نیزه ی نوک کج : (ول:کج) توک (خلا:نیزه): ول توک خلا
و.............
یا واسه منفی کردن افعال
دادن=هدن .......................میدهد: نـمیدهد======هدنه:هـنـدنه
گرفتن= بیتن:هیتن.............میگیرد:نـمیگیرد======گینه:هـنـگینه
خریدن=هی ین..................خرید :نـخرید =======بیه:هیـنـته
دهیوپت(علی رضاپور)
1392/7/1
31836
صوبه عیده
فریدون پور رضا
31847
گل ناز
فریدون پور رضا
31828
نوبهاره گیلان
ناصر مسعودی
31829
می گیلان
فریدون پور رضا
31830
من عاشق بهارم
ناصر مسعودی
این روزها که بیشتر مردم در کنار سیم کارت دائمی همراه اول خودشان ، یک سیم کارت ایرانسل هم دارند و یا به دلیل امکانات خوبی که شرکت ایرانسل در خدمت مشتریان خود می گذارد دیگر زیاد سیم کارت دائمی همراه اول مورد استفاده قرار نمی گیرد وسیم کارت ایرانسل به عنوان سیم کارت ثابت محسوب می شود .
در این حال بیشتر از اینکه بخوام اسم این پست را یک پیشنهاد بگذارم میتونم بگم یک خواهش از شهروندان گیلانی دارم نه اینکه فقط دغدغه ی فکری من به عنوان یک گیلانی باشد بلکه می دانم این مسئله ی مهم ، ذهن دوستداران فرهنگ گیلان را به خود مشغول کرده است و حال آنکه ما می توانیم با استفاده از خدمات شرکت ایرانسل که فرصتی برای ما گیلانی ها محسوب می شود زبان غنی خود را حفظ کنیم و برای از بین بردن باورهای ناپسند در مورد زبان گیلکی و ترویج فرهنگ اصیل خود که به راستی میراث گذشتگان مان می باشد قدمی هرچند کوچک برداریم و آهنگ های گیلکی زیر را به عنوان آهنگ پیشواز ایرانسل خود برگزینیم . رعنا 2211098 می گیلان 551863 نوبهار 3311049 وطن بهار 3311048 نوروز ایران 3311045 باران 551790 سفر 3311047 صوبه عیده 551872 اهه بگو (بی کلام) 551836 باهاره باهاره (رقص تالشی) 551824 مبارک با (رقص تالشی) 551823 قاسم آبادی (رقص محلی گیلان) 551838 آهنگ مورد نظر خود را با پیام کوتاه به شماره ی 7575 ارسال نمایید در ضمن به صورت رایگان می توان با داشتن فرمول زیر آهنگ قدیمی را با آهنگ جدید مورد نظر خود جایگزین کنید: # 1*کد جدید * کد قدیمی * 6 * 777 * از شهروندان گیلانی (گیله مردان و گیله زنان) خواهشمندم که با این کار، در راه ارتقای اصالت غنی خود قدمی بردارند .
یتا روز
یک روز
آسمونا تنها ونوم
زیر آسمان آبی و به تنهایی
درفکه سر نشینوم
به کوه درفک می روم
تا به تا ابرونه جا
دانه به دانه با ابرها
ستارونا اشماروم
و در شبها ستاره ها را شماره می کنم
ماهه جا خنده کونوم
با ماه می خندم
گلونا دسته به دسته مو چینوم
گلها را می چینم
اوشونه بویا تره هدیه اوروم
عطرشان را برایت هدیه می آورم
ورفونه سر نشینوم
روی برف می نشینم
زی دارونه گوله جا
با گل درحتان زیتون
تره اللا چاکونوم
برایت گردنیند درست می کنم
ته می یا
گیسوانت را
اسپرویه آوه جا مو شونه زنوم
با آب سپیدرود شانه می کنم
اسپرو خنده کونه
سپیدرود می خندد
مو اونه تیشکه آوا
من آب زلالش را
یه تا گوله اوگوروم
کوزه ای بر میدارم
ته چمونا اوسینوم
به چشمهایت می مالم
که هنی سو آگیرون
تا دوباره روشن شوند
تو مرا خوب بونی
مرا خوب ببینی
مرا ته جون آگیری
مرا در آغوش بگیری
مو ته کشه میونی
من در آغوش تو
تره آواز اوگنوم
برایت آواز بخوانم
تره " مار "
برای تو مادر
تو که زمستونه شوون
برای تو که در شبهای زمستان
مرا ته کشه منون جا دی ییه
مرا در آغوش می گرفتی
تا که سرمای جا مو یخ مزنوم
تا از سرما یخ نزنم
تا که سرمای جا مو یخ مزنوم
تا از سرما یخ نزنم

طرز تهیه کاهگِل برای خانه های روستایی گیلان
استفاده از مفهوم مواد مرکب در صنعت ساختمان به قرنها پیش برمیگردد. نخستین شاهد بکارگیری این مفهوم توسط بشر در صنعت ساختمان، همان ساخت دیوار "کاهگلی" متداول میباشد که از ترکیب دو جزء ضعیف کاه و گل، مادهای حاصل میشود که در مقابل ضربه و حرارت، مقاومت بالایی دارد. نمونة دیگری که بیانگر استفاده از این مفهوم در صنعت ساختمان است استفاده از ترکیب گل، موی اسب و خردههای شیشه در ساخت تنورهای نان جهت تحمل حرارتهای زیاد میباشد که هنوز هم در برخی استانهای کشور مورد استفاده واقع میگردد.
مواد لازم برای تهیه کاهگل:
1- خاک خوب و خشک بدون ناخالصی و سنگ ریزه (تاکید می شود بدون ناخالصی چون ناخالصی منفذ ایجاد کرده و عایق خراب خواهد شد)
2- کاه (ساقه گندم و جو ) (کاه نباید زیاد بلند و زیاد ریز شده باشد چون خاصیت نگه دارندگی داشته و باید مناسب انتخاب شود )
3- آب
طرز تهیه:
خاک و کاه رو مخلوط کرده و بعد کم کم آب ریخته و خوب هم می زنند. برای بالا بردن کیفیت کاهگل میشود در لگن (تشت بزرگ) ریخته و لگد مالش کرد.
کاهگل آماده استفاده ست.
در قدیم از کاهگل برای پوشش بام و دیوار خونه ها استفاده میشده و عایق گرما و سرما بوده.
ساختمان های کاه گلی توام با چوب:
----------------------------------------
این نوع ساختمان ها در شمال ایران و بعضی از نقاط دیگر ایران ( سواحل دریای کاسپین ) ساخته می شوند. نحوه ساختن این ساختمان ها بدین ترتیب است که ستون های چوبی در فواصل تقریبا 75 سانتیمتر از یکدیگر قرار داده می شوند و آنها را بوسیله چوب های باریک، چپر و غیره به طور افقی و مورب به یکدیگر وصل می کنند. سپس یک رو یا هر دو روی دیوار را با گل یا کاه گل می پوشانند.
تمام لذت خانه های روستایی به عطر کاهگلش است و متاسفانه این روزا فقط بدلیل فقر فرهنگی و تقلیدهای کورکورانه دیگر کمتر پبدا می شود

جاده پونل به خلخال واقعا شاهکاری از طبیعت است . زیبایی خیره کننده ارتفاعات ، مه زیبا همراه با سکوت زیبای طبیعت ، اسبها ، گاو و گوسفندهای زیبا و مراتع بسیار گسترده و چشم اندازهای خیره کننده همراه با نم نم بسیار ریز باران همه را بهت زده می کند. این جاده به لحاظ سرسبزی و زیبایی خاصی که دارد یکی از زیباترین جاده های توریستی کشور محسوب می شود.





امروزه یکی از شاخه های علم مردم شناسی Cultural Anthropology که در جریان تحقیقات پژوهشگران این رشته در اجتماعات بومی مورد توجه وافری قرار می گیرد مردمشناسی جانوری است. این شاخه از معرفت اجتماعی به بررسی تعامل و کنش و واکنش انسان و حیوان در یک زیست¬بوم معین می پردازد. بررسی تأثیر و تأثّر متقابل بومیان و جانوران می تواند از منظر ارتقاء دانش انسانی در ابعاد و زوایای پنهان و منحصر به فرد یک فرهنگ، حائز اهمیت والایی باشد. و نیز ادبیات شفاهی و عامیانه رایج در میان مردم، در سرزمین گیلان مأوی و سکنی داشته و زندگی و موجودیت دام و طیور بومیان را تحت تأثیر خود قرار داده بپردازم این جانور همان شغال است که در زبان گیلکی به آن شال گفته می شود.
با این مقدمه می خواهیم به واکاوی و بررسی جایگاه یکی از این جانوران که مطابق متون و اسناد تاریخی
در بسیاری از مناطق روستایی، این جانور معمولاً در شبانگاهان به طیور و ماکیان اهالی حمله و بعضاً خسارات و زیانهای قابل توجی به آنها وارد می نمود. همچنین شغال (شال) بازتاب قابل توجهی در فولکلور و ضرب المثلها و ادبیات شفاهی و عامیانه گیلکی داشته و مضامین بسیاری از این باورداشتهای عامیانه را به خود اختصاص داده است که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد.
در کتاب سفرنامه شمال ( گزارش چارلز فرانسیس مکنزی، اولین کنسول انگلیس در رشت از سفر به مازندران و استرآباد) گزارش قابل توجهی به قلم پخته و شیوای وی و ترجمه روان منصوره اتحادیه (نظام مافی) در توصیف شغالهای گیلان در بالغ بر ۱۵۰ سال پیش دیده می شود که در نوع خود جالب توجه بوده و عیناً در زیر نقل می شود مکنزی در ضمن خاطرات خود از حضور در این خطه در وصف شغالهای گیلان چنین می نویسد:
((در مجاورت خانه ما انباری از کاه ساخته بودند که طویله گاوها بود و برای استفاده سایر مستخدمین خالی کرده بودند گاوها برای جبران ناراحتی تا نیمه شب ما را بیدار نگه داشتند لانه مرغ و خروسها در فاصله ای ساخته شده بود و چندپا از سطح زمین ارتفاع داشت این لانه ها شکل عجیبی داشتند و اغلب از تنه خالی درختان ساخته شده بودند این کار محض احتیاط است چون پرندگان در معرض حمله شغالها که همه شب در حوالی دهات می گردند هستند در همه نواحی ایالات کاسپین بعد از غروب آفتاب و در شب زوزه عجیب شغالها شنیده می شود وجود آنها همیشه نمایانگر پایین رفتن درجه حرارت است ایرانیان می گویند شبی که شغالها زوزه می کشند و سگها جواب می دهند هوای روز بعد خوب خواهد بود
داستانهای عجیبی از جرأت شغالهای گیلان شنیده ام در هند معروف بود که فقط اجساد مرده می خورند ولی گیلانیها با این حرف موافق نیستند در حال حاضر شغالهای اینجا بزرگتر و قوی تر از شغالهای هندوستان اند. در نزدیکی رشت در کنار دریاچه ای به نام عینک (که به خاطر شباهتش به عینک، چنین نامیده می شود) شغالها می نشینند و با گستاخی، عابرین را نگاه می کنند و تا وقتی که به طرف آنها شلیک نشود حرکت نمی کنند در رشت سگ کم یافت می شود چون شغالها توله سگها را می خورند توله سگ زیبای دکتر هویزگ به همین سرنوشت دچار شد و شغالها آن را دریدند شغال در این حوالی آفتی است و آسیب فراوانی به باغات هندوانه می رساند – در بعضی نقاط کشیکچی هایی می گذارند که شب روی چهارپایه های بلندی می نشینند و با شلیک تیر و زوزه های ناموزون مانند زوزه حیوانات آنها را می ترسانند…))
همچنین یان کولاژ مهندس اهل کشور چک که در ایام نهضت جنگل در گیلان اقامت داشت نیز از مشاهدات خود در باب این جانور می نویسد: ((شغال ها شب ها به اطراف خانه ها می می آمدند و پس مانده ها را می جستند در شب های تاریک به ویژه قبل از باران بی وقفه زوزه می کشیدند تا مدت ها نمی توانستم به صدای آنها که شبیه جیغ بچه بود عادت کنم))(یان کولاژ، بیگانه ای در کنار کوچک خان، ص۱۴۹و۱۴۸)
برخی از ضرب المثلها و باورداشتهای عامیانه گیلکی که در آنها واژه شال به چشم می خورد به قرار زیر است:
سگ گه بدو شال گه بیگیر
شال تره بخوره
آدم خو دسه شال کونه ویجا گرمه نوکونه (آدم دست یخ کرده اش را در ماتحت شغال گرم نمیکند.
از نو کیسه توقع نداشته باش.)
جایی کِه شیر بِیسی شال چکاره ی. … یعنی جایی که شیر هست شغال چه کاره است؛کنایه به اینکه تا بزرگتر هست کوچکتر چه کاره است.
سگ و شال میون آشتی بوبؤ
یعنی میان سگ و شغال آشتی شده است؛ کنایه به اینکه میان دو طرف که قهر بودنند آشتی شده است.
شال ِ مار ِ عروسی
عروسی مادر شغال است.
هنگامی که هوا هم آفتابی و هم بارانی ست و در آسمان رنگین کمان پدید می آید، این زبانزد گیلکی را بکار می برند.
معادل فارسی برای این ضرب المثل گیلکی به ذهنم متبادر نمی گردد
بمرده شال چو زنه (شغال مرده را چوب میزند)
تا سگ خراب نداره، شال، مرغانا نیگیره
همچنین شال در نسبت با عناوین بسیاری از مکانهای جغرافیایی در گیلان به چشم می خورد که گواه مانوس بودن مردمان این خطه با این جانور است
نویسنده حدودالعالم از شهری به نام “شال” در گیلان سخن به زبان می راند که به تعبیر وی دارای منبر و بازار بود ( حدود العالم، به کوشش منوچهر ستوده، ۱۵۰: ۱۳۴۰)
به نوشته مرحوم جهانگیر سرتیپ پور: ((آبادی های متعددی در گیلان است با واژه شال و شل که نامشان در فلات مجاور گیلان (قزوین) هم باقی مانده است: (( شال ده )) در فومن، ((شال کا)) از تولم صومعه سرا، ((شال کو)) محله ای در قسمت شمال خاوری شهر رشت، ((شال که)) از شاندرمن ماسال، ((شال ما)) از شفت، ((شال ما)) از ماسال باید دانست واژه های کا، که، مان و ما(که مخفف مان است) افاده معنی خانه و خانمان می کند و در گویش تالشی، واژه کا با مفهوم خانه هنوز متداول است شال مان = شال کا = خانه شال که ظاهرا نام قبیله ای بوده است))(سرتیپ پور، جهانگیر، ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان ص۱۸۵) و نیز می توان از دهستان دهشال (ده + شال) در حوالی آستانه اشرفیه و همینطور روستای دیوشل (دیو + شال) در حومه لنگرود نام برد.
همچنین شغال در افسانه های عامیانه مردمان گیلک نیز بازتاب شایان توجهی داشته است .یکی از معروفتری این افسانه ها افسانه "شال ترس مأمد »(محمّد نامی که از شغال می ترسد) است که در کتاب ((افسانه های گیلان)) ،نوشته محمد تقی پور احمد جکتاجی
آمده است.

زبان یک ملت بزرگترین وجه اشتراک آن ملت است. با تحلیل در این جمله میتوان به این رسیدکه در یک جامعه، علی رغم وجود تنوع زبانی ولی یک زبان معیاری انتخاب میشود. زبان معیار خصوصیات زیر را دارا است : اول این که پرمخاطب باشد یعنی سخنگویان و سخنوران به آن زبان در جامعه زیاد باشد. دوم این که زبانِ کامل، مدرن، زنده و پویاتری نسبت به زبان های دیگرِآن جامعه باشد و سوم این که هویت آن جامعه را بدرستی پاسداری کند و مهر تاییدی بر اصالت و تمدن آن جامعه باشد.
این خصوصیات یک زبان معیار در یک کشور است و میتواند در مقیاس بزرگتر به صورت زبان میانجی در جهان و در مقیاس کوچک تر به صورت گویش معیار نمایان شود.
با این تفاسیر زبان گیلکی نیز نیازمند گویش معیار است که هم هویت منطقه کاسپین را احراز کند و هم در کتابت کتب علمی به زبان گیلکی از این گویش استفاده شود و در واقع زبان مطبوعات و رسانه ها شود.
زبان گیلکی دارای طیف گسترده ای از گویش ها و لهجه ها است ، وقتی به منطقه کاسپین نگاه می اندازیم میبینم که پهناوری زبان گیلکی از منطقه تالش نشینِ عنبران تا شرق مازندران و از جنوب تا طالقان، دماوند، الموت است. پیدا کردن گویشی معیار با خصویات بالا در این طیف میتوان به گویش رشتی اشاره کرد که این گویش به علت مهاجرت زیاد اقوام گیلک در باطنش کلماتی فراتر از گویش رشتی نهفته است. البته گویش رشتی کامل کامل هم نیست و باید برای کامل کردن گویش رشتی از کلمات گویش های دیگر زبان گیلکی استفاده کرد.
( یک جور اتحاد تمامی واژه های گیلکی در قالب رشتی!)
معرفی شهر لاهیجان
لاهیجان یکی از کهن ترین شهر های گیلان است. شهری که در دوران کهن به داشتن بیشترین جمعیت گیلان مغرور بود[1]. رونق گرفتن شهری آن را به دوران اشکانیان به عبارتی تقریبا 2200 سال قبل بر میگردد و پیش از آن نیز در کنار دیگر شهر های بزرگ گیلان باستان بوده شهر هایی از قبیل : رویان(نور) ، مارلیک (تمدن) ، دیلمان ، سَمیران(تمدن) ، هوسم( رودسر) ، پومِن (فومن).در هر حال این شهر از دو هزاره ی قبل رونق دوچندان یافت و پس از اسلام نیز به آن دارالاماره یا همان پایتخت می گفتند. لاهیجان در تاریخ بارها بر اثر آتش سوزی و زلزله و حتی طاعون و حمله ی مغول ویران شده است اما مردم دوباره به این شهر بازگشته و رونقی دوباره به لاهیجان دادند. لاهیجان مدتها مرکز گیلان بیه پیش( شرقی) بود و از دیر باز به علت موقعیت مکانی و جغرافیایی آن ( دارا بودن جلگه و کوهستان) مورد توجه شاهان بوده و در قدیم نیز(دوران باستان) دو دژ یکی در جلگه و دیگر در ارتفاعات داشت که یکی را که احتمالا قدیمی تر بود کهندژ میگفتند. .[ یکی از دژها که در 6 کیلومتری لاهیجان بود تا سده ی هفتم خورشیدی پابرجا بود که با حمله مغول ویران گشت] از این رو لاهیجان را کهندژ می خوانند و بسیاری از این نام برداشت نادرست کرده و نام باستانی لاهیجان را کهندژ خوانده اند . این در حالی است که این تنها یک صفت یا لقب بوده برای چنین شهر هایی که دارای دژ بوده و بسیاری از شهر های دیگر ایران نیز همین عنوان را داشته اند. نام لاهیجان از دیر باز تاکنون لاهِجان ، لاهِگ و یا لاهگان [2] بوده. لاه یا لاس در زبان گیلکی و پهلوی ابریشم و یا چرم نیز معنا می دهد. و این نام را از این روی به لاهیجان داده اند که در لاهیجان صنعت ابریشم رواج فراوان داشته و این ناحیه به لاهگان یعنی جا و مکان ابریشم نامیده شده است[3]. صنعت ابریشم ریسی و نوغان داری در گیلان از پیشینه ی کهنی برخوردار است که با این نام درست می نماید.
البته به گونه ای دیگر نیز می توان تحلیل کرد از این سوکه در زمان های قدیم در لاهیجان جامه های مخصوصی از ابریشم ( وشاید به احتمال کم از چرم) می دوختند و در حدودالعالم آن را مُبَرم خوانده است: «از این ناحیت جام های ابریشم خیزد ، یک رنگ و با رنگ [رنگدار] ، چون مبرم [نوعی لباس محکم دو تا بافته شده ] و حریر و آنج [نوعی میوه ، زالزالک یا آلوچه] بدین ماند و از وی کتان و پشم چونین خیزد ، بسیار» که در هر دو صورت دلیل بر وجود صنعت ابریشم ریسی در لاهیجان است و ما را به همین معنا برای لاهجان می رساند. نام های از جمله بیه و ریه که به لاهیجان نسبت می دهند بی پایه و اساس است.
موقعیت شهرلاهیجان :
شهر لاهیجان در شرق گیلان واقع شده است و موقعیت بسیار خوبی در استان داراست. از شمال به دریای کاسپی و از شرق به لنگرود و از جنوب به دیلمان ، از جنوب غربی به سیاهکل ، از غرب به آستانه می رسد. عر ض جغر افیایی آن 49 درجه و 39 دقیقه ی شرقی و 37 درجه و 12 دقیقه ی شمالی است. 36.7 متر بالاتر از سطح آب دریا قرار دارد و مسافت آن تا مرکز استان( رشت) 51 کیلومتر است. جمعیت لاهیجان 168829 تن است که از این مقادر 42.13% از جمعیت آن جمعیت روستایی است که به ترتیب جمعیت روستایی و شهر ی آن 71132 و 97697 تن است. تراکم جمعیتی لاهیجان 210 نفر در کیلومتر مربع است. رشد جمعیتی لاهیجان در شش دهه ی اخیر 5/3 بوده و علاوه بر آن شهری مهاجرپذیر است که افزون بر موقعیت مناسب مرکزیت آن در میان شهر های شرق گیلان در دوره های اخیر توسعه ی چشمگیر آن موجب مهاجران غیر بومی و غیر استانی نیز شده است.کل مساحت لاهیجان 410 کیلومتر مربع می باشد. شهر لاهیجان شهری هموار و جلگه ای است که به پای کوه نیز کشیده شده است. بلندترین کوه آن ، کوه انبوه به ارتفاع 2594 متر است . شرق و جنوب لاهیجان را رشته کوه های البرز فرا گرفته و در باختر لاهیجان گسلی چپگرد به نام گسل سقید رود وجود دارد. رودخانه ی شَمرود از کوه های شیر قلعه و تیریان در باختر لاهیجان به دریا می ریزد.رود دیسام نیز آب سفیدرود را به منطقه می رساند.
شهرستان لاهیجان دارای دو بخشِ مرکزی و رودبنه و 8 دهستان پاشاکی ، شیرجوپشت ، آهندان و بازکیاگوراب ، لفمجان ، چوشل ، لیالستان و لیل است. البته شهرستان لاهیجان در گذشته(1316) بسیار گسترده تر و بزرگ تر بوده است به گونه ای که همه ی شرق سفیدرود را در بر میشد و شهر های لنگرود ، سیاهکل ، آستانه و رودسر بوده است که در سال 1340 رودسر و لنگرود از لاهیجان جدا شد و پس از آن سیاهکل و آستانه.

تصویر 1 –نقشه لاهیجان
آب هوا :
شهری معتدل و مرطوب است که در تابستان دارای اقلیم گرم و مرطوب و در زمستان دارای بارش برف و باران است. میانگین حداکثر دمای سالانه 21.38 درجه و حداقل آن 12.23 و متوسط سالیانه 16.76 درجه سانتیگراد است. میزان بارندگی حدود 1475 میلمتر در سال می باشد.
برگرفته از مقاله طرح جامع شهر لاهیجان-علی رضاپور
به ادامه ی مطلب نیز بروید
گروهی به پشتوانه ی اینکه گیلکی اشتقاق یافته از زبان پارسی پهلوی است گویند که گیلکی گویشی از زبان فارسی است. ولی هیچ گاه در ریشه و ریشه شناسی رو زبان گیلکی و فارسی رو با هم مقایسه نمی کنند که آیا از باب دیرینگی کدام زبان به کدا زبان ارجحیت و یا قدیمی تر و اصیل تر هست:
آره زبان های کردی ، بلوچی ، گیلکی و فارسی نو و دری همه از هم خانواده و یا به قول شما از ریشه پارسی پهلوی هستند. بنا بر این این زبان ها در کنار و راستای هم قرار میگیرند در اینکه گیلکی گویشی از فارسی باشه. گیلکی گویشی از پهلوی محسوب میشه و پارسی پهلوی امروزه منسوخ شده و تنها یادگارش در همین زبان های محلی هست. ولی فارسی دری از پارسی پهلوی فاصله ی بیشتری گرفته به خاطر دلایل زیر:
1- قرار گیری موصوف و صف و مضا و مضاف الیه در دستور زبان فارسی دری بر عکس شده ینی در زبان پارسی پهلوی مثل انگلیسی به کار میرفته برای مثال جوراب قرمز. اگر به خوایم همین ترکیبو بدون ترجمه به قواعد دستور زبان پهلوی بنویسیم میشه : قرمز جوراب. که این قاعده هنوز در گیلکی پا بر جاست که میشه سورخهِ (قرمز) گُوره( جوراب).
2-لغات به جا مونده در زبان گیلکی اصیل تر از زبان دری هست. برای مثال واژه ی زیر در گیلکی جیر گفته میشه که شکل کهن تر اون در زبان پارسی پهلوی و باستانه.
3- افعال به جا مونده در زبان گیلکی هم همین طور هست. فعل گفتن در پارسی باستان میشه گوبَتَه و(Gubatav) که در گیلکی میشه بوگوتن که نزدیک تر بودن این لغت به شکل باستانش در گیلکی ملموس تره.
4- صرف افعال در زبان گیلکی گستردگی بیشتری از فارسی نو داره. که این مورد خودش گویشی از فارسی بودن گیلکی رو زیر سوال میبره چطور میشه گیلکی گویشی از فارسی باشه ولی صرف فعل های بیشتری داشته باشه. برای مثال بوشو(رفته) دنم(دارم) که میشه رفته دارم ، در مواقعی که شخص میخواد بگه من تا به حال به جایی رفته ام از این فعل استفاده میکنه. مو تهرونِ بوشو دنم. من ته به حال به تهران رفته ام. که این فعل به ناچار در فارسی رفته ام ترجمه میشه چرا که در فارسی رفته دارم بی معنا هست.
گیلکی گویشی از پارسی باستان یا پهلوی هست و چون این زبان ها منسوخ شده خودش به تنهایی زبان محسوب میشه نه گویش و زیر مجموعه ی زبانی که از خودش جدیدتر و جوان تر باشه!!.